محمد جواد مغنية ( مترجم : احمد مقدسى )
164
اين است وهابيت . . . ( هذي هي الوهابية ) ( فارسى )
--> - نگاه كنيد به المصنف عبد الرزاق صنعانى : 3 / 549 ح 6661 ، تاريخ دمشق : 47 / 194 و : 67 / 378 ، البداية و النهاية : 8 / 122 ، سير اعلام الذهبى : 2 / 615 ، حلية الاولياء : 1 / 383 . ص 120 ابن شوذب گفت : زنى صالح و پارسا به درون قبرى ، نگاهى انداخت و به زنى كه همراهش بود گفت : اينجا خزانه اعمالست . و يكى پس از ديگرى به او چيزهايى مىداد و امر مىكرد كه آنها را صدقه بدهد و مىگفت : برو اين را در خزانه اعمال بگذار . رجوع كنيد به شرح نهج البلاغه ابن حديد : 18 / 323 . در شرحى كه ابن ابى الحديد بر نهج البلاغه نوشته ، آمده است كه ابو عام كلابى كه شاعرى زاهد بود گفت : 1 - اگر خبر مرگ من به مدينه برسد جزع و فزع و بيقرارى مىكند يا صبر و شكيبايى پيشه مىكند . 2 - هنگامىكه خانوادهام مرا وداع گويند و بروند ، در حالى كه دستانم خاليست ، 3 - و استخوانهايم در گودى قبر جا ماندهاند و شب هنگام اسبهاى يدكى و شترها به سراغ قبرم بيايند ، 4 - و باد به روى قبرم بوزد و گاوهاى سفيد گريزان در اطراف آن بچرند ، 5 - من مقيم اين خاكم ، در حالى كه دوست و رفيقى با من سخن نمىگويد و فقير و بىچيزم ، نه كسى به ديدارم مىآيد و نه به ديدار كسى مىروم . ولى آن دورى و يا بهتر بگويم هجران ، يكى دو سال طول مىكشد سپس دوباره يك جا گرد هم مىآييم . شاعر ديگرى در جلد 18 و صفحه 324 اين شرح مىگويد : 1 - گويا برادرانم را مىبينم كه بر دولبه قبر ايستادهاند و بررويم خاك مىريزند در حالى كه اشكهايشان جارى است . 2 - اى كسى كه برايم اشك مىريزى ، دو روزه مرا از ياد مىبرى . 3 - خداوند مرا در روزى كه مقيم اين خاك مىشوم ببخشايد . به ديدارم مىآيند و من متوجه نمىشوم از من دورى مىكنند باز هم متوجه نمىشوم . در حديث مرفوع آمده است : « هيچ صحنهاى وحشتناكتر و هولانگيزتر از منظره قبر نديدهام » . -